تصور کنید در دامنه کوههای زاگرس حرکت میکنید و به دهانه غاری میرسید. درون غار، بقایای اسکلتهایی را مشاهده میکنید. در نخستین برداشت ممکن است آنها را متعلق به انسانهایی بدانید که در سرمای زمستانهای زاگرس گم شدهاند. اما اگر این بقایا متعلق به گونهای انسانی و منقرضشده باشد که بخش کوچکی از DNA آن هنوز در ژنوم بسیاری از انسانهای امروزی جریان دارد، پرسشهای عمیقتری مطرح میشود. این گونه Homo neanderthalensis یا نئاندرتال نام دارد. در این نوشتار، داستان کشف، رفتار و میراث ژنتیکی نئاندرتالها را از دیدگاه علمی بررسی میکنیم.
تاریخچه کشف نئاندرتالها
نخستین شواهد فسیلی مرتبط با نئاندرتالها به سال ۱۸۲۹ بازمیگردد. فیلیپشارل شمرلینگ (Philippe Charles Schmerling) در غارهای آنژیس (Grottes d’Engis) بلژیک جمجمه یک کودک خردسال را یافت. این فسیل در لایههایی قرار داشت که همدوره با استخوانهای جانوران منقرضشده عصر یخبندان بود. شمرلینگ نتیجه گرفت که صاحب این جمجمه همزمان با آن جانوران زندگی کرده است، هرچند در آن زمان هنوز نام نئاندرتال وجود نداشت.
در سال ۱۸۴۸، در معدن فوربز (Forbes’ Quarry) در جبلالطارق، جمجمه کامل یک زن کشف شد که اهمیت آن در ابتدا درک نشد. نقطه عطف اصلی سال ۱۸۵۶ بود. کارگران معدن سنگآهک در غار کوچک کلاینه فلدهوفر گروته (Kleine Feldhofer Grotte) در دره نئاندر آلمان، حدود ۱۶ قطعه استخوان شامل کاسه سر، استخوانهای ران، بازو، لگن و دندهها را یافتند. یوهان کارل فولهروت این بقایا را بهعنوان اسکلت انسانی تشخیص داد و آنها را به هرمان شافهاوزن، آناتومیست دانشگاه بن، نشان داد. در سال ۱۸۵۷، این دو پژوهشگر اعلام کردند که اسکلت متعلق به تباری کهن و متفاوت از انسانهای امروزی است که پیش از انسان مدرن در اروپا میزیسته است.



این کشف سه سال پیش از انتشار کتاب «منشأ گونهها» داروین رخ داد و یکی از نخستین شواهد جدی برای وجود اشکال پیشین انسان بود. جامعه علمی آن زمان با مقاومت مواجه شد: برخی اسکلت را متعلق به فرد مبتلا به راشیتیسم یا آرتروز دانستند و برخی دیگر آن را بقایای سوارکار قزاق زخمی از جنگهای ناپلئونی تفسیر کردند. در سال ۱۸۶۴، ویلیام کینگ، زمینشناس ایرلندی، این نمونه را بهعنوان گونه جدید Homo neanderthalensis نامگذاری کرد.
نام «نئاندرتال» از دره نئاندر گرفته شده است که خود از نام یوآخیم نئاندر (۱۶۵۰–۱۶۸۰)، کشیش و سراینده سرودهای مذهبی آلمانی، مشتق شده بود. نام خانوادگی اصلی او نوومان (Neumann)، به معنای «مرد نو» بود که به لاتین «نئاندر» ترجمه شد.

شواهد نئاندرتالها در فلات ایران و زاگرس
کوههای زاگرس به دلیل موقعیت جغرافیایی خاص، شرایط اقلیمی مساعد در دورههای گرمتر و تنوع بومشناختی چشمگیر، نقشی محوری بهعنوان زیستگاه پایدار، مسیر مهاجرت و منطقه تماس میان نئاندرتالها و انسان مدرن (Homo sapiens) ایفا کردهاند.
این رشتهکوه در مرز دو قلمرو بزرگ زیستجغرافیایی جهان قرار گرفته است: قلمرو اوراسیایی که زیستگاه اصلی نئاندرتالها بود و قلمرو آفریقایی که خاستگاه انسانهای مدرن به شمار میرود. زاگرس در ادوار پارینهسنگی بهعنوان منطقهای با همپوشانی زیستی عمل کرده و شرایط اقلیمی و زیستگاهی مناسبی برای برخورد و احتمال آمیزش ژنتیکی میان این دو گونه فراهم آورده است.
افزون بر موقعیت زیستجغرافیایی، ساختار زمینشناختی آهکی و پدیدههای کارستی گسترده در زاگرس مرتفع و چینخورده، شمار قابلتوجهی غار و پناهگاه صخرهای پدید آورده است. این پناهگاههای طبیعی در برابر سرما و شرایط دشوار اقلیمی، زیستگاههای امن و پایداری برای گروههای انسانی ایجاد میکردند. محوطههایی همچون غار بیستون، پناهگاه باوایَوان، غار وزمه و اِشکفت گاو از جمله این پناهگاهها هستند که در آنها بقایای اسکلتی یا دستافزارهای سنگی مرتبط با نئاندرتالها و انسانهای مدرن شناسایی شده است.
محوطههایی مانند قلعهکرد در استان قزوین (شهرستان آوج) و باوایوان در زاگرس از اهمیت ویژهای برخوردارند. در غار قلعهکرد، تیمی به سرپرستی دکتر حامد وحدتینسب با همکاری موزه انسان پاریس، دندان شیری آسیاب کودکی را کشف کردند که بر اساس تاریخگذاری لایههای پیرامون، حدود ۱۷۰ هزار سال قدمت دارد؛ تعیین گونه صاحب آن هنوز قطعی نیست.
در باوایوان زاگرس، دندان شیری دیگری با قدمت ۴۱.۵۰۰ تا ۴۳.۶۰۰ سال پیش همراه با ابزارهای سنگی موستری زاگرس یافت شد. پژوهشگران بر اساس ویژگیهای ریختشناختی و ساختار داخلی، آن را به نئاندرتال نسبت دادهاند.

مهارتها و رفتارهای مراقبتی نئاندرتالها
شواهد باستانشناسی نشان میدهد نئاندرتالها برخلاف تصور رایج، فاقد دانش و مهارت نبودند. کشف دندان در غار چاگیرسکایا (Chagyrskaya Cave) در سیبری (حدود ۵۹ هزار سال پیش) حاکی از آن است که آنها قادر به تشخیص علت درد دندان و حتی مداخله درمانی بودهاند. حفرههای روی دندان نشان میدهد که با ابزارهای موجود، بافتهای پوسیده را خارج کردهاند و شیارهایی ناشی از استفاده مکرر از ابزاری برای پاکسازی یا تسکین درد وجود دارد.
کاوشهای باستانشناسی، شواهدی بر وجود رفتار مراقبتی در نئاندرتالها نشان میدهد. بقایای اسکلتی مرد شانیدر۱ که در غار شانیدر کشف شد، آسیب شدید در ناحیه چشم، بازو و پا را نشان داد. اما این فرد توانسته بود سالها به حیات خود ادامه دهد. این مساله نشان میدهد که بدون مراقبت گروه، بقا در آن شرایط غیرممکن بوده است.
پیرمرد لاشاپلاوسن در فرانسه (حدود ۲۵ تا ۴۰ ساله در زمان مرگ، ۵۰–۶۰ هزار سال پیش) تقریباً بدون دندان، همراه با آرتروز شدید ستون فقرات و لگن نیز احتمالا برای بقا، ماهها یا سالها وابسته به دیگران بوده است.
کودک حدود ششساله غار کووا نگرا (Cova Negra) در اسپانیا نیز ناهنجاریهای گوش داخلی سازگار با سندرم داون داشته و دستکم تا ششسالگی زنده مانده است؛ احتمالاً اعضای گروه در مراقبت از او مشارکت داشتهاند.
محوطه نئاندرتالهای کراپینا (Hušnjakovo Hill) در نزدیکی شهر کراپینا در شمالغربی کرواسی نیز یکی از غنیترین محوطههای نئاندرتالی جهان است که در سال ۱۸۹۹ توسط دراگوتین گوریانوویچ-کرامبرگر کشف شد. در این محوطه بیش از ۹۰۰ قطعه استخوان و دندان متعلق به حداقل ۲۳ تا ۸۰ فرد نئاندرتال با قدمت حدود ۱۲۰ تا ۱۳۰ هزار سال بهدست آمده که همچنان بزرگترین مجموعه اسکلتی نئاندرتال در یک مکان واحد محسوب میشود. در این محوطه ابزارهای سنگی موستری و بقایای جانوری، شواهد ارزشمندی از زندگی و احتمالاً رفتارهای نمادین این گونه انسانی ارائه میدهد.

میراث ژنتیکی و مرز گونهها
حدود ۱ تا ۲ درصد ژنوم بیشتر انسانهای غیرآفریقایی امروزی از نئاندرتالها آمده است. تبادل ژنتیکی یکطرفه نبوده و در چند دوره رخ داده است. در ژنوم یک نئاندرتال از آلتای سیبری، رد ورود DNA انسانهای مدرن اولیه حدود ۱۰۰ هزار سال پیش دیده شده است. بخش عمده میراث نئاندرتالی مشترک در انسانهای امروزی از آمیزشهای حدود ۵۰ تا ۴۴ هزار سال پیش به جا مانده است.
از نظر ریختشناختی، تفاوتهایی در جمجمه، استخوانها و میانگین قد بین نئاندرتالها و انسان هوشمند وجود دارد. دیدگاه کلاسیک نئاندرتالها را گونه جدا میداند، زیرا فاصله ژنتیکی و تفاوتهای اسکلتی قابل توجه است. اما دیدگاه مخالف، با توجه به آمیزش و تولید نسل بارور، آنها را زیرگونه انسان هوشمند (Homo sapiens neanderthalensis) میشمارد.
آیا نئاندرتال ها سطح هوشی پایینتری نسبت به انسان خردمند داشتند؟
مطالعه مهمی که در سال ۲۰۲۶ در مجله PNAS منتشر شد با عنوان «Neanderthal brain and cognition reconsidered» به سرپرستی توماس شونمان Thomas Schoenemann این موضوع را بررسی کرده است. پژوهشگران حجم نواحی مختلف مغز نئاندرتالها رو برآورد کردن و آن را با دادههای ام.آر.آی دو جمعیت امروزی انسان هوشمند (یک گروه آمریکایی با تبار اروپایی و یک گروه چینی) مقایسه کردند. نتیجه این بود که تفاوتهای مشاهدهشده بین مغز نئاندرتال و انسان مدرن معاصرشان، در بیشتر نواحی مغز کوچکتر یا در حد تفاوتهایی است که امروز بین خود جمعیتهای مختلف انسان مدرن وجود دارد.
اگر بخواهیم تنها بر اساس شکل و حجم نسبی مغز، نئاندرتالها را از نظر شناختی پایینتر فرض کنیم، باید همان منطق را در مورد تفاوتهای مغزی بین جمعیتهای امروزی انسان هم اعمال کنیم؛ در حالی که معمولاً چنین تفاوتهایی را از نظر تکاملی یا شناختی معنادار نمیدانیم.
نتیجه
اسکلتهایی که روزی در غارهای زاگرس یا درههای اروپا یافت شدند، دیگر صرفاً بقایای گونهای منقرضشده نیستند. بخشی از DNA همان موجوداتی که در آن غارها میزیستند، هنوز در بدن بسیاری از ما جریان دارد. مرز میان «ما» و «آنها» نه خطی مطلق، بلکه طیفی خاکستری از تفاوتهای ریختشناختی، رفتاری و ژنتیکی است.









