تپه حصار دامغان؛ گنجینۀ عصر مفرغ

 

تپه حصار دامغان، یکی از مهم‌ترین محوطه‌های پیش‌ازتاریخی شمال‌شرق ایران، با توالی فرهنگی پیوسته از هزاره پنجم تا هزاره دوم پیش از میلاد، پنجره‌ای به عصر مفرغ فلات ایران می‌گشاید. این محوطه نه‌تنها سفال‌های منقوش، بلکه گنجینه‌های زرین و پیکره‌های زنانه ارزشمندی را در خود جای داده است. این مقاله به کاوش‌های علمی تپه حصار دامغان، صورتک طلایی قوچ و معنای نمادین آن، پیکره‌های زنانه و گورهای تدفینی آن خواهد پرداخت.

 

موقعیت جغرافیایی تپه حصار دامغان

تپه حصار (Tepe Hissar / Tappeh Hesār) محوطه‌ای باستان‌شناسی واقع در شمال‌شرق فلات ایران است که در حدود ۲ تا ۳ کیلومتری جنوب‌شرقی شهر دامغان در استان سمنان قرار دارد. این تپه با مساحت تقریبی ۱۲ تا ۱۶۰ هکتار (بسته به تعریف محدوده) و ارتفاع نسبتاً کم، از اواخر هزاره پنجم تا حدود ۱۷۰۰–۱۸۰۰ پیش از میلاد به‌طور پیوسته مسکونی بوده و سپس متروک شده است.

موقعیت جغرافیایی آن در دشت دامغان، در مسیر ارتباطی میان فلات مرکزی ایران، دشت گرگان و آسیای میانه، آن را به پلی فرهنگی میان میان‌رودان، ایلام، دره سند و تمدن‌های آسیای مرکزی تبدیل کرده است. این جایگاه استراتژیک، تپه حصار را به یکی از نقاط کلیدی برای فهم شبکه‌های مبادله و تحولات فرهنگی عصر مفرغ در منطقه تبدیل می‌کند.

 

نمایی از چشم‌انداز امروزی و فرسایش‌یافتهٔ تپه حصار، از سمت جنوب، در سال ۲۰۰۷، (آیسه سالزمن،2016).

 

آغاز کاوش‌های علمی تپه حصار؛ از اریک اشمیت تا مطالعات مدرن

کاوش‌های علمی این محوطه برای نخستین بار در سال‌های ۱۹۳۱–۱۹۳۲ (۱۳۱۰–۱۳۱۱ خورشیدی) توسط هیئت مشترک موزه دانشگاه پنسیلوانیا به سرپرستی اریک اشمیت انجام شد. این کاوش‌ها لایه‌نگاری اولیه سه دوره اصلی فرهنگی را بنیان نهاد: حصار I (سفال منقوش نخودی، دوره مس‌سنگی)، حصار II (سفال خاکستری) و حصار III (سفال خاکستری براق و اوج فلزکاری و اشیای نفیس). در سال ۱۹۷۶، پروژه بازکاوی به سرپرستی رابرت اچ. دایسون با همکاری دانشگاه تورین و مرکز باستان‌شناسی ایران، با روش‌های مدرن‌تر لایه‌نگاری، تاریخ‌گذاری رادیوکربن و تحلیل سفال، توالی دقیق‌تری ارائه داد. مطالعات بعدی از جمله آثار آی‌شه گورسان-سالزمان (Ayşe Gürsan-Salzmann) گاه‌نگاری تپه حصار را اصلاح کرده و دوره حصار I  را حدود )۴۳۰۰–۳۷۰۰ پ.م.(، حصار II حدود )۳۷۰۰–۲۹۰۰ پ.م.( و حصار III حدود )۲۹۰۰–۱۸۰۰ پ.م.( با زیرمرحله IIIC حدود (۲۲۰۰–۱۸۰۰ پ.م.) پیشنهاد کرده‌اند.

 

اعضای گروه کاوش اشمیت در سال‌های ۱۹۳۱–۱۹۳۲؛ از چپ: دِروود دبلیو. لاکارد (Derwood W. Lockard)، ارسکین ال. وایت (Erskine L. White)، اریک اشمیت (Erich F. Schmidt)، کورت لایتنر (Kurt Leitner) و راهنمای عراقی آنان، که در جریان سفری به بابل در مقابل دروازه شیر ایستاده‌اند، (آیسه سالزمن،2016).

 

 

توالی فرهنگی تپه حصار؛ از سفال منقوش تا اوج فلزکاری

در دوره حصار I، سفال‌های منقوش با نقوش هندسی و حیوانی (از جمله بز کوهی) غالب است و معماری ساده با دیوارهای چینه‌ای و خشتی دیده می‌شود. حصار II با ظهور سفال خاکستری چرخ‌ساز، گسترش فلزکاری مس و استفاده از لاجورد مشخص می‌شود.

دوره حصار III اوج پیچیدگی اجتماعی-اقتصادی است: کوره‌های ذوب فلز، قالب‌های ریخته‌گری، مهرهای استوانه‌ای و مسطح، اشیای آلاباستر و حجم قابل توجهی از اشیای مسی، نقره‌ای و طلایی نشان‌دهنده تخصص‌گرایی و شبکه‌های مبادله گسترده است. ساختمان سوخته در لایه IIB، شواهد آتش‌سوزی گسترده و احتمالاً خشونت یا حادثه را نشان می‌دهد. گورها (بیش از ۱۶۰۰ مورد ثبت‌شده) اغلب با پاهای جمع‌شده و جهت‌گیری خاص هستند و برخی از آن‌ها مانند گورهای جنگجو، دخترک و رقصنده با تجهیزات غنی همراه بوده‌اند.

 

گروه تدفین‌های تپه اصلی (Main Mound) از محوطه DF19 که اشمیت آن‌ها را «تدفین‌های دسته‌جمعی» نامیده است، اما احتمال بیشتر این است که به تدریج و در طول زمان دفن شده‌اند نه همه به‌طور هم‌زمان، (آیسه سالزمن،2016).

 

گور X23 از مربع CG90 که احتمالاً به دوره‌های C تا B یا دوره B در نیمهٔ نخست هزارهٔ سوم پیش از میلاد تعلق دارد، (آیسه سالزمن،2016).

 

صورتک طلایی قوچ تپه حصار؛ تکنیک ساخت و کشف گنجینه تپه گنج

یکی از برجسته‌ترین یافته‌های تپه حصار، مجموعه صورتک‌های طلایی به شکل سر قوچ یا موفلون (mouflon / mountain sheep / ibex) در توصیف‌های اولیه است که در یک گنجینه از لایه حصار IIIC در تپه گنج (Treasure Hill) کشف شد. اشمیت در گزارش میدانی خود در سال ۱۹۳۲ از کشف پنج سر قوچ کوهی‌ بریده‌شده از ورقه‌های نازک طلا خبر داد که شاخ‌های منحنی و ظریف آن‌ها بیش از ۱۲ سانتی‌متر عرض داشتند.

نمونه شاخص نگهداری‌شده در موزه پنسیلوانیا با شماره شیء 33-22-177، ابعاد تقریبی 12.5 × 8.7 سانتی‌متر دارد. این اثر از ورقه بسیار نازک طلاست و سر قوچ را با شاخ‌های بلند و حلقه‌مانند نشان می‌دهد. هفت جفت سوراخ در پیرامون لبه برای دوختن روی پارچه یا چرم طراحی شده است. ساخت این صورتک‌ها با تکنیک ورقه‌کاری ساده اما دقیق انجام شده و احتمالاً به‌عنوان زیور لباس، نشان رتبه یا شیء آیینی-تزیینی به کار می‌رفته‌اند.

 

صورتک طلایی قوچ، تپه حصار دامغان، دوره مفرغ جدید، 2200-1700 ق.م.، شماره موزه 327، موزه ملی ایران 

 

نمادشناسی قوچ و بز کوهی در هنر پیش‌ازتاریخ ایران

بز کوهی به‌خاطر فصل جفت‌گیری‌اش (اواخر پاییز) که با فصل باران در بین‌النهرین و فلات ایران همزمان است، با باروری زمین، آب و باران پیوند خورده است. در اسطوره‌های میان‌رودانی، خدای آب انکی (Enki) اغلب با بز یا بز کوهی همراه است.

از آنجا که بز کوهی در ارتفاعات زندگی می‌کند، با آسمان، ستارگان و ماه مرتبط دانسته شده است. در متون سومری، بز کوهی «si-mul» (شاخ‌ستاره یا شاخ‌درخشان) خوانده می‌شود. روی سفال‌های تپه حصار، باکون و شوش، بز کوهی گاه همراه با خورشید، ستاره، صلیب یا نقطه دایره‌ای ظاهر می‌شود. صورت فلکی جدی (Capricorn) نیز بازتاب این پیوند است.

در بافت حصار III، حضور این صورتک‌ها در گنجینه‌های غنی و گورهای مجهز (همراه با سلاح و زیورآلات لاجورد و عقیق) نشان‌دهنده استفاده نخبگان است. شاخ‌های بزرگ و خمیده نماد قدرت مردانه یا رهبری قبیله‌ای تلقی می‌شوند. برخی پژوهشگران آن را نشان رتبه یا عنصر تزیینی لباس تشریفاتی می‌دانند.

موتیف بز کوهی از نوسنگی (نقاشی‌های غاری زاگرس و پیکرک‌های گنج‌دره) تا عصر مفرغ، آهن، هخامنشی و ساسانی ادامه یافته و حتی در هنر اسلامی باقی مانده است. در متون اوستایی، ورثرغنه (ایزد پیروزی) در قالب بز کوهی نر ظاهر می‌شود.

 

پیکره‌های زنانه تپه حصار؛ باروری، تدفین و ایدئولوژی مشترک

کاوش‌های اریک اشمیت، مجموعه‌ای گسترده از تدفین‌ها، اشیای تدفینی و آثار هنری را آشکار کرد که بعدها یکی از مهم‌ترین منابع شناخت فرهنگ عصر مفرغ ایران شد. در میان این آثار، پیکره‌های زنانه‌ای قرار دارند که نه‌تنها از نظر هنری، بلکه از نظر معناشناسی و ارتباط با آیین‌های تدفینی اهمیت ویژه‌ای دارند.

گورسان-سالزمن در مطالعه دوباره مواد حاصل از کاوش‌های اشمیت، این پیکره‌ها را در چارچوب گسترده‌تری از «فرهنگ مرگ و تدفین تپه حصار» بررسی می‌کند. او نشان می‌دهد که این آثار فقط اشیای تزئینی نبوده‌اند، بلکه بخشی از نظامی نمادین بوده‌اند که مفاهیمی مانند زایش، باروری، تداوم نسل و ارتباط میان زندگی و مرگ را بازتاب می‌دهند.

یکی از ویژگی‌های برجسته پیکره‌های زنانه تپه حصار، ساده‌سازی شدید فرم بدن است. فرم غالب این پیکره‌ها به شکل ساعت شنی است؛ یعنی قسمت میانی بدن باریک شده و بخش‌های بالایی و پایینی حجم بیشتری دارند و سینه‌ها به صورت برجستگی‌های واضح نمایش داده شده‌اند. این شیوه بازنمایی نشان می‌دهد که هدف سازندگان، ایجاد نشانه‌ای بصری از «زنانه‌بودن» بوده است.

یکی از مشهورترین نمونه‌های این پیکره‌ها، پیکره آلاباستری است که از تدفین معروف به کشیش (Priest) به دست آمده است. این تدفین یکی از غنی‌ترین گورهای تپه حصار IIIC محسوب می‌شود و مجموعه‌ای از اشیای ارزشمند شامل زیورآلات، اشیای فلزی، مهره‌های سنگی و ابزارهای آیینی در آن قرار داشت. این پیکره اگرچه از نظر فرم با دیگر پیکره‌های زنانه شباهت دارد، اما در جزئیات تفاوت‌هایی نیز دیده می‌شود.

 

پیکره زنانه آلابستری از تدفین معروف به کشیش، تپه حصار دامغان، (آیسه سالزمن،2016)

 

نمونه مهم دیگر پیکره سفالی است که در تدفین بخش شمالی تپه حصار (North Flat) کشف شد. این شیء در کتاب گورسان-سالزمن با عنوان Female effigy vessel معرفی شده است؛ یعنی ظرفی انسان‌نما با فرم زنانه. این اثر همراه با تدفین یک مرد بالغ، روی استخوان شرمگاهی فرد متوفی قرار داشت. قرار گرفتن این پیکره بر بخش مرتبط با تولیدمثل بدن متوفی، یکی از مهم‌ترین دلایلی است که پژوهشگران آن را با مفهوم باروری مرتبط دانسته‌اند. گورسان-سالزمن تأکید می‌کند که نمی‌توان با قطعیت این پیکره را الهه باروری یا الهه مادر نامید، زیرا شواهد باستان‌شناختی چنین شناسایی مستقیمی را ثابت نمی‌کنند. او پیشنهاد می‌کند که این پیکره‌های زنانه نه فقط نماد مخصوص افراد ممتاز یا نخبگان، بلکه احتمالاً بخشی از ایدئولوژی مشترک جامعه تپه حصار بوده‌اند.

ظرف انسان‌نما با فرم زنانه، تپه حصار دامغان، (آیسه سالزمن،2016)

 

گورهای شاخص تپه حصار؛ جنگجو، رقصنده، دخترک و کاهن

اریک اشمیت در گزارش‌های خود از کاوش‌های تپه حصار، بیش از ۱۶۰۰ گور ثبت کرد. طبق این گزارش‌ها گورها درون محوطه بودند و گورستانی کاملاً جدا از محل سکونت وجود نداشت. در میان این گورها، اشمیت چند گور برجسته از زیرمرحله IIIC را به‌طور خاص توصیف و حتی بازسازی می‌کند: گور جنگجو ۱ و ۲، رقصنده، دختر کوچک و کاهن یا کشیش.

همه آن‌ها گورهای ساده یا در مواردی با عناصر آجری محدود بودند و اسکلت‌ها معمولاً با پاهای جمع‌شده دفن شده‌اند. اشمیت این افراد را به دلیل غنای اشیای همراه و گاهی موقعیت جداگانه گور، از طبقات اجتماعی برتر جامعه می‌دانست.

گور رقصنده متعلق به اسکلت زنی بالغ است. اشمیت آن را به دلیل وضعیت خاص بازوها و پاها که شبیه حالت رقص بود، «رقصنده» نامید. همراه او اشیای قیمتی نظیر ظروف نقره‌ای و جواهرات مانند دستبندهای مسی چندحلقه‌ای (۸ حلقه) روی هر دو مچ، گوشواره‌های مسی و گردنبندهای بسیار نفیس از لاجورد، عقیق نواری، بلور و قطعات مسی/نقره‌ای به شکل سر قوچ، شیر مسی، پرنده و لاک‌پشت نقره‌ای یافت شد. گور رقصنده اهمیت ویژه‌ای برای مطالعه تاریخ زیورآلات و فلزکاری در تپه حصار دارد، زیرا در یک تدفین واحد، مس، نقره، طلا، لاجورد، عقیق، کریستال و دیگر مواد سنگی در ساخت اشیای شخصی و آیینی به کار رفته‌اند.

تصاویری از گور تدفینی رقاص، دستبندهای مسی همچنان بر روی بازوهای او در جای خود باقی مانده‌اند، (آیسه سالزمن،2016)

 

گور تدفینی کاهن یا کشیش همراه با پیکره زنانه،(آیسه سالزمن،2016)

 

 

راه آهن تهران-مشهد و چالش ثبت جهانی تپه حصار دامغان

تپه حصار دامغان، به‌عنوان یکی از کلیدی‌ترین محوطه‌های پیش‌ازتاریخی فلات ایران با توالی فرهنگی پیوسته از اواسط هزاره پنجم تا هزاره دوم پیش از میلاد است. با این حال، عبور دو خط راه‌آهن تهران–مشهد که از دوره پهلوی اول در دل این محوطه احداث شده و در سال ۱۳۷۴ با خط دوم تکمیل گردید، تهدیدی ساختاری و مزمن برای یکپارچگی لایه‌های باستانی ایجاد کرده است.

ارتعاشات روزانه ده‌ها رام قطار، آلودگی صوتی فراتر از استانداردهای حفاظتی و محدودیت شدید در کاوش‌های علمی، نه‌تنها بقایای معماری و گورستان‌های غنی را در معرض فرسایش تدریجی قرار داده، بلکه امکان مدیریت پایدار و ثبت کامل لایه‌های باستانی را بسیار محدود کرده است.

از منظر معیارهای ثبت جهانی یونسکو، وجود زیرساخت مدرن فعال در حریم اصلی محوطه، یکی از موانع اصلی احراز شرایط تمامیت و اصالت محسوب می‌شود و بدون جابه‌جایی ریل، پرونده ثبت بین‌المللی تپه حصار عملاً قابل طرح نیست. از این‌رو ایجاد مسیرهای جایگزین از سوی وزارت راه و شهرسازی، پیش‌شرطی ضروری برای تبدیل تپه حصار به سایت‌موزه علمی و گامی بنیادین در مسیر ثبت جهانی آن به‌شمار می‌رود.

 

منابع

Gürsan-Salzmann, A. (2016). The new chronology of the Bronze Age settlement of Tepe Hissar, Iran. University of Pennsylvania Museum of Archaeology and Anthropology.

 

سبد خرید

رمز عبورتان را فراموش کرده‌اید؟

ثبت کلمه عبور خود را فراموش کرده‌اید؟ لطفا شماره همراه یا آدرس ایمیل خودتان را وارد کنید. شما به زودی یک ایمیل یا اس ام اس برای ایجاد کلمه عبور جدید، دریافت خواهید کرد.

بازگشت به بخش ورود

کد دریافتی را وارد نمایید.

بازگشت به بخش ورود

تغییر کلمه عبور

تغییر کلمه عبور

حساب کاربری من

سفارشات

مشاهده سفارش