تنگه سروک Tang-e Sarvak، که با نام تنگ سولک نیز شناخته میشود، از مهمترین محوطههای صخرهای دوره الیمایی ـ اشکانی در جنوبغرب ایران است. این محوطه در شهرستان بهمئیِ استان کهگیلویه و بویراحمد، نزدیک شهر لیکک و در پهنه کوهستانی شمال بهبهان قرار دارد. هسته اصلی آثار آن مجموعهای از نقشبرجستهها و کتیبههای حکشده بر تختهسنگهای طبیعی است که صحنههای نیایش، تشریفات، نمایش اقتدار، شکار و نبرد را بازنمایی میکنند. این مقاله به معرفی موقعیت جغرافیایی و تاریخی تنگه سروک و نمادشناسی تخته سنگهای آن میپردازد.
تنگه سروک کجاست؟
تنگ سروک در شهرستان بهمئیِ استان کهگیلویه و بویراحمد و حدود ۱۰ تا ۱۲ کیلومتری شهر لیکک قرار دارد. این منطقه در فاصله تقریبی ۵۰ کیلومتری شمال بهبهان واقع است. نام «سروک» با هویت طبیعی محلی یعنی سروهای کوچک پیوند دارد.
تنگ سروک را باید یک محوطه باستانی با سازماندهی صخرهای و احتمالاً آیینی به شمار آورد. آثار اصلی آن بر سنگهای طبیعی آزاد حجاری شدهاند. دانشنامه ایرانیکا این مجموعه را از مهمترین نیایشگاههای روباز الیمایی معرفی میکند، اما همزمان تصریح دارد که بقایای ساختمانی معبد در محل مجموعه اصلی شناسایی نشده است. بنابراین، تعبیر «نیایشگاه» بر محتوای تصاویر و ویژگیهای مکانی تکیه دارد.



برخی تاریخ عمومی آثار تنگه سروک را از سده نخست میلادی تا ربع نخست سده سوم میلادی بیان میکنند. اما برخی دیگر مانند کاوامی(Kawami) دامنهای گستردهتر، احتمالاً از اواخر سده دوم پیش از میلاد تا اوایل سده سوم میلادی را پیشنهاد میدهند. این اختلاف نشان میدهد که تاریخگذاری همه نقوش به یک زمان واحد قابل دفاع نیست.
تنگه سروک از تعامل سنتهای محلی الیمایی با عناصر ایرانی، هلنیستی و بینالنهرینی نیز حکایت دارند. الیماییان حکومتی محلی در جنوبغرب ایران بودند که تاریخ سیاسی و هنری آنان با دوره اشکانی پیوند داشت.
پیشینه بررسی و مستندسازی آثار تنگه سروک
بارون سی. اِی. دوبُد (Baron C. A. de Bode)، دیپلمات روس در سال ۱۸۴۱ میلادی محوطه را به جامعه پژوهشی معرفی کرد. در سال ۱۸۵۳، احتشامالدوله چند بار از محوطه بازدید کرد و طرحهایی از نقوش و کتیبهها ارائه داد. فرصتالدوله نیز در ۱۸۹۲–۱۸۹۳ یادداشتی درباره آثار نوشت. این شواهد، حضور پژوهشگران و نویسندگان ایرانی را در تاریخ اولیه ثبت محوطه نشان میدهد.
اورل اشتاین (Aurel Stein) در دهه ۱۹۳۰ عکسهایی از محوطه تهیه کرد و بررسی آن را در پژوهشهای مربوط به راههای قدیم غرب ایران، وارد ساخت. در سال ۱۹۵۰، عکاسی باکیفیتتر رُستمی، عکاس موزه ایران باستان، امکان مطالعه دقیقتر کتیبهها را برای والتر برونو هنینگ (W. B. Henning ) فراهم کرد. پژوهش هنینگ در سال ۱۹۵۲ از منابع بنیادین مطالعه نوشتهها و آثار سروک شد. در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، لوئی واندنبرگه، اریک دو وائل، ارنی هیرینک و اریک اسمکنز در بررسی و مستندسازی مجموعه نقش داشتند. دو وائل نظام شمارهگذاری تازهای برای سنگها پیشنهاد کرد که در مطالعات بعدی کاربرد بیشتری یافت.


سنگها و نقشبرجستهها در تنگه سروک
در شمارش آثار، منابع یکسان نیستند. دانشنامه ایرانیکا از چهار تختهسنگ مستقل با سیزده پنل و چند کتیبه آرامی سخن میگوید، درحالیکه کاوامی(Kawami) چهار سنگ و چهارده نقشبرجسته را برمیشمارد. بعضی گزارشهای ایرانی نیز سیزده پنل و پنج قطعه سنگ را ذکر میکنند. در این مقاله، توصیف آثار بر مبنای چهار سنگ اصلی استوار است.
سنگ نخست تنگه سروک: نیایش و تصویر هراکلس
سنگ نخست، با ارتفاع گزارششده حدود 3.7 متر، چند سطح منقوش دارد. در جانب شمالغربی، دو شخصیت دیده میشوند که یکی احتمالاً فرمانروایی محلی و دیگری کاهن است؛ شیء مقابل شخصیت دوم نیز ممکن است یک سکوی آئینی نظیر قربانگاه باشد. در جانب شمالی، پیکرهای برهنه با گرز و پوست شیر دیده میشود که معمولاً هراکلس شناسایی شده است. در سطح شرقی، دو شخصیت ایستاده با شیئی استوانهای میان خود نمایش داده شدهاند.
حضور هراکلس برای شناخت تبادل فرهنگی اهمیت دارد. کاوامی این نقش را از نمونههای برجسته نفوذ مضمون و شیوه هلنیستی در مجموعه میداند. در پی ورود فرهنگ هلنیستی به ایران، فرایند تلفیق مذهبی و هنری رخ داد و هراکلس یونانی با ایزد ایرانی جنگ، پیروزی و قدرت، یعنی وُرِثرَغنه (وهرام / بهرام) همسانانگاری شد. حاکمان اشکانی و الیمایی از این ایزد تلفیقی برای نشان دادن شجاعت، پیروزی و مشروعیت الهی خود استفاده میکردند.
مجسمه معروف هرکول لمیده در بیستون (متعلق به دوره سلوکی/اشکانی) از نخستین نمونههای ورود این الگوی تصویری به هنر ایران است که بعدتر حالت لمیده آن بر تخت، بر نگارکندهای الیمایی (مانند شاهزاده ارودوس در تنگ سروک) نیز تأثیر گذاشت.

by Maria Bazhatarnik

by Maria Bazhatarnik

by Maria Bazhatarnik

سنگ دوم تنگه سروک: اقتدار، ضیافت و نمادهای قدرت
سنگ دوم بزرگترین و پیچیدهترین بخش مجموعه است و ایرانیکا ارتفاع آن را حدود 8.6 متر گزارش میکند. در سطح شمالشرقی، شخصیتی لمیده بر تخت، حلقه و ظرفی در دست دارد؛ پشت او فردی ایستاده و در برابرش دو شخصیت نشسته دیده میشوند. پایههای تخت با نقش پرندگان آراسته شدهاند. باوری و همکارانش در پژوهشی پیرامون تحلیل معنا در این تخته سنگ به موارد زیر اشاره کرده است:
فیگور لمیده: حالت لمیده یا درازکشیدن ارودوس(حاکم الیمایی) بر تخت، الگویی اقتباسشده از هنر یونانی/هلنیستی و اشکانی است (مشابه مجسمه هرکول در بیستون) که در عصر اشکانی نشانهای از اقتدار سلطنتی، برتری سیاسی و استبداد شاهانه به شمار میرفته است. نحوه قرارگیری پاهای ضربدری نیز نفوذ فرهنگ بینالنهرین را نشان میدهد.
حلقه قدرت / نیمتاج: حلقهای که در دست ارودوس قرار دارد نماد مشروعیتبخشی، اعطا یا ستاندن منصب شاهی در حضور ایزدان است.



نقش پرندگان بر پایه های تخت: تخت تزئینی ارودوس بر پایههایی با نقش سه پرنده استوار است که هر یک پیام نمادین خاصی دارند. بر پایه راست نقش شاهین به چشم می خورد. در باورهای ایران باستان شاهین مظهر آسمان، پیک خورشید و مرتبط با ایزد مهر (میترا) و خوشیمنی است. مرغ تاجدار بر پایه وسط تخت نمادی اساطیری از زن بیباک یا اقتدار زنانه است که میتواند یادآور حضور نمادین ایزدبانو آتنا باشد. نقش کبوتر بر روی پایه چپ تخت، نماد مهرورزی و پیک ایزدبانو آناهیتا و معادل آفرودیت یونانی است.
شخص ایستاده و شاخ فراوانی (ایزد بعل): در سمت راست صحنه، فردی ایستاده دست خود را پشت شانه ارودوس قرار داده که حالت حمایتی دارد. شیء موجود در دست او «کرونوکوپیا» (شاخ فراوانی) تفسیر شده است که در سنت یونانی-رومی نماد برکت، باروری و خیرخواهی خدایان است. نویسندگان با تکیه بر کتیبهها و اساطیر منطقه، این شخص را ایزد بعل سامی (خدای بزرگ آسمان) میدانند که با آغوش کشیدن حاکم، برتری خود را بر سایر ایزدان حاضر در صحنه و حمایتش از شاه اعلام میدارد.
دو شخصیت نشسته در سمت چپ (تلفیق ایزدان یونانی و ایرانی): در سمت چپ، دو فیگور با لباس و پیاله در دست نشسته اند که هویت آنها سالها محل بحث بوده است. فرد دارای کلاهخود و نیزه به احتمال قوی بازنمایی آتنا ، ایزدبانوی جنگ و تدبیر یونانی است. فرد دارای تاج با پرتوهای خورشیدی و گرز/عصا میتواند بازنمایی آناهیتا (ایزدبانوی ایرانی آب و باروری) یا میترای خورشیدی باشد.

سنگ سوم تنگه سروک: روایت صحنه نبرد
سنگ سوم در حدود ۴۰ متری شمالشرقی سنگ دوم قرار دارد. بخش باقیمانده آن سواری سنگینزره را نشان میدهد که با نیزه درگیر نبرد است. در پشت او دو شخصیت کوچکتر دیده میشوند؛ یکی سنگ بزرگی پرتاب میکند و دیگری کمان خود را به سوی حریف گرفته است.


سنگ چهارم تنگه سروک؛ ضیافت، یادمان و تصویرهای حجاریشده
سنگ چهارم، در حدود ۴۲۰ متری شرق سنگ سوم، در دو جانب حجاری شده است. سطح شمالی دو مرد ایستاده و سطح شرقی شخصیتی لمیده با ظرفی در دست را نشان میدهد. کاوامی تصاویر لمیده سروک را با سنتهای ضیافت، یادمانهای تدفینی و نمایش شخصیتهای قهرمانی در پالمیرا و دیگر مناطق مقایسه میکند، اما تأکید دارد که فضای روباز سروک بهخودیخود کارکرد تدفینی را ثابت نمیکند.
کارکرد سیاسی و تبلیغاتی تلفیق ادیان در سنگ نخست
حاکمان الیمایی (مانند شاهزاده ارودوس) بر قلمرویی حکومت میکردند که اقوام و پیروان ادیان گوناگون (ایرانی، سامی و یونانیتباران) در آن زندگی میکردند. با نمایش همزمان ایزدان سامی (بعل)، یونانی (آتنا) و ایرانی (آناهیتا/میترا) در صحنه اعطای حلقه قدرت، حاکم الیمایی بیانیهای بصری و کثرتگرایانه صادر میکرد تا مشروعیت مذهبی خود را نزد همه گروههای قومی و مذهبی تثبیت کند و همبستگی سیاسی ایجاد نماید.
نتیجه
تنگه سروک بهعنوان یکی از مهمترین محوطههای صخرهای دوره الیمایی-اشکانی، نه تنها جلوهای از هنر و آیین محلی جنوبغرب ایران است، بلکه سند زندهای از تعامل فرهنگی میان سنتهای ایرانی، هلنیستی و بینالنهرینی بهشمار میرود. نقشبرجستههای چهار سنگ اصلی با صحنههای نیایش، اقتدار سلطنتی، ضیافت، نبرد و حضور همزمان ایزدانی چون هراکلس، بعل، آتنا و آناهیتا/میترا، نشان میدهند که حاکمان الیمایی چگونه از تلفیق مذهبی برای مشروعیتبخشی سیاسی و ایجاد همبستگی میان اقوام و پیروان ادیان گوناگون استفاده میکردند.
منابع
Kawami, T. S. (2013). Parthian and Elymaean rock reliefs. In D. T. Potts (Ed.), The Oxford handbook of ancient Iran (pp. 751–765). Oxford University Press.
Encyclopaedia Iranica. (n.d.). Tang-e Sarvak. In Encyclopaedia Iranica
باوری، سیما.، بلخاری قهی، حسن.، و نامور مطلق، بهمن. (۱۴۰۳). تحلیل معنا در نگارکند صخرهای تنگ سروک دو (سطح شمال شرقی) با رویکرد آیکونولوژی. رهپویه هنرهای تجسمی، ۷(۳)، ۵–۱۴.









